آب...
اگر چه بي صدا ترين ترانه بود
تشنگي بهانه بود
من به خوابهاي كوچك تو اعتماد داشتم
چشمهاي عاشق تو را به ياد داشتم
مي وزيد عطر سيب
سمت خوابهاي ساده و نجيب
من به جستجوي تو
در هواي عطر موي تو
رفت و آمد كبود گاهواره ها
زير چشم روشن ستاره ها
تا هنوز عاشقم
تا هنوز صبر مي كنم
ابر مي رسد
باد مويه مي كند
چكه چكه از گلوي ناودان
ياس تازه مي دمد
ياس تازه مي دمد
تا هنوز تشنه ام
تا هنوز تشنگي بهانه است
آب بي صدا ترين بهانه است
تا هنوز عاشقم
تا هنوز صبر مي كنم
-----------------------------------------------------------------
عبدالجبار کاکایی
اميدوارم هر جا هست زنده باشه
