
روشن است كه روي افق، خط نمي توان كشيد
يادمان باشد باران، چتر را به قطره اي هم نمي گيرد
اين جمله همين جا گل مي كند، گوش كن
خروس از ديوار هم بلندتر است
هزار بار بيشتر از شيپور شنيده ام
مرز ها را براي شكستن كشيده اند
ورق بزن، پشت اين صفحه سفيد است
![]() روشن است كه روي افق، خط نمي توان كشيد يادمان باشد باران، چتر را به قطره اي هم نمي گيرد اين جمله همين جا گل مي كند، گوش كن خروس از ديوار هم بلندتر است هزار بار بيشتر از شيپور شنيده ام مرز ها را براي شكستن كشيده اند ورق بزن، پشت اين صفحه سفيد است
بخوانيد: البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد . اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم... از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر . مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم . اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم . از مدرسه بيشتر جيم مى شدم.. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم . سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم . در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد "شادى از خرد عاقل تر است"
یک ضرب المثل چینی می گه یه عکس خیلی چیزا رو تو خودش جا می ده که با حرف زدن نمیشه گفت برای زندگی کردن نیاز نیست منتظر یه اتفاق بزرگ باشید شاید باید از همه چیزای دور و بر بهتر استفادده کنیم به شهرمون دوباره نگاه کنیم
به خیابوناش به مردمش
به دوستا
به برج بلندش که یه کم کج شده.. چاره ای نبود صافش جا نشد
آره دیگه ما اینیم امروز رفتم کوه
البته کمی متفاوت اسم قله بند عیش - ارتفاعات تهران مشرف به ده سولقان چند تا عکس گرفتم
قله بند عیش تهران
نمایی از ده سولقان از فراز قله بند عیش
نمایی از روستای سولقان از بالای قله بند عیش تهران
نمایی از قله بند عیش و موتورم که باهاش تا قله رفتم
نمایی از قله بند عیش امیدوارم از تصاویر لذت برده باشید من که خیلی بهم حال داد بهتون پیشنهاد می کنم این قله رو از دست ندید. ارتفاعات تهران بالای پارک کوهسار
بعضی از اوقات وقتی که از یک کار سخت و کسل کننده روزانه به خونه بر می گردم در مورد کار خسته کننده روز بعد با خودم کلنجار می رم و تو ذهن آدم پر میشه از افکار مختلف و گیج کننده. انقدر خیابونها و مردم برات تکراری می شن که احساس می کنی همه دارن فقط دور خودشون می چرخن. امروز وقتی مثل همیشه داشتم به خونه بر می گشتم و به فکر انجام امورات یکنواخت بودم که یه اتفاق جالبی برام افتاد. تو اتوبان رسالت بعد از تونل توحید با یک مرد فرانسوی روبرو شدم یه مرد با یک دوچرخه و یک نقشه. دل دل کردم که برم باهاش صحبت کنم و بعد از یه کم تعقیب خلاصه تصمیم گرفتم باهاش صحبت کنم. اون خیلی خوب سلام کرد. به طوری که اول شک کردم ایرانی باشه. ازش پرسیدم فارسی بلدی؟ گفت نه انگلیسی حرف می زنم. و گفت که الان سه ماه داره پا می زنه و از فرانسه با دوچرخه 7000 کیلومتر رو طی کرده و امشب تو کرج می مونه و بعد حرکت می کنه به سمت جنوب ایران و بعد هم به دبی و... اون یک مرد امیدوار و پر تلاش بود بعضی جاها رو دوچرخه بلند می شد و به سختی رکاب می زد. و امروز من بعد از مدتها با یک امید تازه ای روبرو شدم. نمی تونم احساسمو بیان کنم. اما به نظر من بعضی آدمها فرشته هستند از طرف خدا. ایین فرشته برای بازگردوندن امید به مردم فرستاده شده بود. متشکرم بایسیکل ران An Angel to Bring Back Hope to People Some times some body become hopeless and bored from a hard day work. Today, after a hard day work when I come back to home. I saw a man, a bicycle driver in Resalat highway. He ride bicycle from France to Iran for 3 month and after 7000 kilometers. He was a hopeful man and I think he was an angel to bring back the hope to people of the world. And I just can say: Ride Your Bicycle Because of the people of the world. Good Luck ANTOINE
صدای سازی از دوردست می آید.
حسی کودکانه به پاهایم سرعت می دهد. در روستا چه خبر است؟ صدای ساز برای چه؟ سالهاست که چنین حسی دست نداده بود.. از کوچه ی اول پیچیدم. بعد از گذراندن ویرانه ها و خانه های نیمه مخروبه و متروکه، به میدانک ده رسیدم. و به یکباره.. سکوت سنگینی همه جا را فرا گرفت. نه از ساز خبری بود نه از جنبنده ای. نه کسی از راه چشمه، کوزه بسر می آمد و نه... فقط سکوت بود. شیطان به آبادی زده.. آری شیطان است.. وگرنه چگونه می شود صدای ساز من از ویرانه ها برخیزد. به راه می افتم. و این بار با ترسی کودکانه به گامهای نامطمئن خود سرعت می دهم. درهای نیمه باز، پرده های پاره و آویزان، چراغ شکسته و بی روح.. همه به من نشان می دهند باید دور شد، باید دل کند، باید.. آی آبادی! آی ویرانه! از چه به این روز افتادی؟ چگونه شیطان بر تو حاکم شد؟ چگونه تسلیم شدی؟ چگونه تن دادی و از پا در آمدی.. از آبادی دور می شوم و بر بلندای مشرف به ویرانه ها می ایستم. بغض، اندوه و دلتنگی عمیقی به وسعت تاریخ فراموش شده آبادی گلویم را می فشارد. تاب ایستادن ندارم.. رمق از پاها می رود.. روی خاک می افتم، پیش رو تصویری از ویرانه ها، رو به آسمان می پرسم.. صدای ساز چه بود؟ نسیمی آرام صورتم را احساس می کند.. مهر87
مسعود رفیعی طالقانی سلام یه مدته که پسر عمو و دوست عزیزم مسعود رفیعی طالقانی.. روزنامه نگار و هنرمند جوان برای یک سری مسائل سیاسی در زندان اوین بسر می بره.. تقریبا از عید.. از همه درخواست دارم برای آزادی تمام زندانیان در بند دعا کنند..از همه دوستانم متشکرم سلام دوستان
دو سه روز تعطيلي طالقان بودم جاي همه خالي... هوا بسيار عالي بود و شب بسيار سرد... برف هم در بيشتر در ارتفاعات بود و در روستاها آب شده بود.. خلاصه همه چيز دست به دست هم داده بودند و گمان كنم كه بهار در راه است...
بهار بهار... پرنده گفت یا گل گفت؟ خواب بودیم و هیچکی صدایی نشنفت بهار بهار... صدا همون صدا بود صدای شاخه ها و ریشه ها بود بهار بهار چه اسم آشنایی صدات میاد اما خودت کجایی؟ وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟ تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟ بهار اومد لباس نو تنم کرد تازه تر از فصل شکفتنم کرد بهار اومد با یه بغل جوونه عیدو آوورد از تو کوچه تو خونه حیاط ما یه غربیل باغچه ی ما یه گلدون خونه ی ما همیشه منتظر یه مهمون سنگی بر گوری اثر منتشر نشده اي از جلال آل احمد
هر آدمي سنگي است بر گور پدر خويش
متن کامل کتاب سنگی بر گوری را در ادامه مطلب بخوانید از دو عاشق دلباخته ی طالقانی (عزیز و نگار) چیزی شنیده اید؟ مردم طالقان اشعار این دو عاشق را از بر، برای هم می خوانند البته بیشتر می خواندند. عزیز و نگار، دو دلداده آردکانی، که به احتمال قریب به یقین، باید داستان عشق عزیز و نگار را آخرین حلقه گمشده دلدادگی عاشقان دانست که بارها در تاریخ ادبیات فارسی شاهد برخی از آنها بودهایم. این دو عاشق هیچ گاه داستانی خوب و خوش با پایانی خوب و خوش نداشته اند و سالهای سال مردم طالقان که آنها را خوب می شناسند با خواندن اشعار آنها می گریند. و این مسئله در خانواده ی ما از ابتدا بوده و کاملا طبیعی است و هر گاه به کوه و دشت می رویم بزرگترها اشعاری از آنها می خوانند و دلی صاف می کنند. و این تا حدی است که در پیش روی زنها که تحملشان کمتر می نماید، کمتر خوانده می شود و هر گاه قصد خواندن می کنند خانمها نمی گذارند. نگار نازنین برگرد و برگرد ... عزیز بشینه کنارم ... سلمباری رجا زنگی صدایه بشین بینین کدوم بنده ی خدایه اگر سبز قباس کاریش ندارید.. ... از دوستان اگر از این اشعار چیزی به یاد دارند برای ما هم بنویسند البته کتاب این اشعار در طالقان – شهرک – روبروی پمپ بنزین سابق هست.. تو تهران من پیدا نکردم آب... اگر چه بي صدا ترين ترانه بود تشنگي بهانه بود من به خوابهاي كوچك تو اعتماد داشتم چشمهاي عاشق تو را به ياد داشتم مي وزيد عطر سيب سمت خوابهاي ساده و نجيب من به جستجوي تو در هواي عطر موي تو رفت و آمد كبود گاهواره ها زير چشم روشن ستاره ها تا هنوز عاشقم تا هنوز صبر مي كنم ابر مي رسد باد مويه مي كند چكه چكه از گلوي ناودان ياس تازه مي دمد ياس تازه مي دمد تا هنوز تشنه ام تا هنوز تشنگي بهانه است آب بي صدا ترين بهانه است تا هنوز عاشقم تا هنوز صبر مي كنم ----------------------------------------------------------------- عبدالجبار کاکایی اميدوارم هر جا هست زنده باشه
- ترك حج كردم - به كجا؟ - به كوفه - چرا؟ - براي جهاد - با كه؟ - باجهل و فساد - لشگرت كو؟ - صدا زده ام، در گوش زمان خبرها از طالقان حاکی از برف بسیار سنگین است به طوری که بسیاری از مردم طالقان به شهرهای بزرگ مهاجرت کرده اند. راستی در گذشته که مردم در منطقه می ماندند چگونه زندگی می کرده اند؟؟؟ ظاهرا این برف سنگینی که باریده بر روی این وبلاگها نیز تاثیر خود را گذشته است. و بسیاری از آنها را به تعطیلی کشانده بنده هم به علت امتحانات اگر بتوانم و دوام بیاورم مدتی به تعطیلات می روم.... با اجازه تالار گفتمان سایت افتتاح شد http://talaqan.asianfreeforum.com لطفا بعد از ثبت نام در تالار از آن استفاده کنید. دیدم به خواب خوش که بدستم پیاله بود...
خانه هایی پر از مهر و وفا --- آنجایی که معنایی از آرامش در آن منقش بود --- یادشان آباد مدنیت طالقان به دوران قبل از میلاد مسیح علیه السلام می رسد . شواهد تاریخی اثبات می کند که مدنیت در بعضی بخش های طالقان به بیش از 4000 سال پیش می رسد .
احتمالات تاریخ باستان گواه این مطلب است که طالقان تابع تاریخ قوم مارد بوده و یا دست کم از حوادث تاریخی ، مذهبی و اجتماعی مردم این منطقه به دور نبوده است . اولین کسی که طالقان را از قلمرو « آماردها » دانسته ، آقای محمد علی گلریز در کتاب مینودر ( باب الجنه ) سال 1364 صفحه 24 بوده است . « از گواهی های نویسندگان کلاسیک درباره زیستگاه آماردها بر می آید که ایشان میان کادوسی ها و تپور ها یعنی در بخشهای کنونی آمل و نوشهر و شهسوار و تکابن و طالقان و رودبار و الموت می زیسته اند » همین طور استنتاج ها و یافتن قرینه ها و اشارات جغرافیایی و نژادی نشان می دهد ، طالقان در زمان ایران باستان جزئی از سرزمین ماردها بوده است . ابتدا متون منابع کهن مانند کتاب اوستا ، هرودوت ، سپس متون معاصر ،بررسی می گردد . واژه «مرد»در گات ها ( اوستا ) به صورت « مرت » که در فرس هخامنشی « مرتیه » در پهلوی « مرتوم » و در فارسی « مردم » آمده است ، صفت است . یعنی ( در گذشتی ) ، ( نیست شدنی ) از ریشه مر است که در فرس هخامنشی به معنی « مردن » و در پهلوی «مورتن » است . مرد یا مردم در فارس باستانی « مرتی » از ریشه « مر» به معنی مردن است . مارکوات لفظ مرد را به معنی « موذی » و هردوت از مارد به معنی « متقلب » نام برده است . به زبان ایرانی و بومی مرد _ آیمرد است و واژه های آمرت زبان کهنسال ارامنه و مردی – آی مردی – جوانمرد – جانمردی – گله مرد که امروزه در سراسر مازندران و گیلان به کار برده می شود . از نام باستانی این گروه سرچشمه می گیرد . در وندیداد ( اوستا ) فرگرد نخستین نیز از «مردها » ذکری به میان نرفته است ، ولی از این قوم با صفت اهریمن یاد شده است ، سومین و بهترین جا که اهورامزدا آفریدم مرو (مرگیانا ) نیرمند ، راستکار است . انگره مینو ( اهریمن مرگزا ) در مقابل آن مردها را آفرید » پس از فرگرد ( فصل یا بخش ) نخستین چنین می توان نتیجه گرفت ، که مردها یکی از قبایل قومی و مذهبی بودند ، که با قبایل زرتشتی ایران دشمنی می ورزیدند . همچنین استنباط می شود که دامنه تصرفات آماردها ، تا نزدیکی مرو را شامل می شده است . دکتر محمد معین در جلد اول برهان قاطع ، درباره کلمه «مارد» می نویسد «Mardio نام قبیله غیر ایرانی Marda به معنی مضر و زیان آور ، در پارسی باستان amarda بسیار مضر و زیان آور است ، اسکندر آنان را گوشمالی داد و تحت اطاعت خویش آورد » البته در این باره باید متذکر شد که ماردها قبل از مهاجرت آریان ها , ساکن و بومی ایران بودند ، بنابراین بهتر بود دکتر معین به جای کلمه غیر ایرانی برای توصیف مردها از کلمه غیر آریانی استفاده می کرد . باید توجه داشت که این قوم آریانها این قوم مهاجر به ایران ، اقوام و طایفه غیر آریانی را پست می شمردند و بدین شیوه می خواستند برتری خود را ابراز کنند . شاید معنی مضر و زیان آور را نیز آنها به ساکنان شمال ایران ، قبل از مهاجرت آریانها داده باشند . امروزه و در قرن ۲۱ و در دولت مهرورز و در زمانه ي تكنولوژي و پيشرفت، همه با هم كمر به قتل طبيعت بسته ايم تصاوير زير جنگل ابر را نشان مي دهد يكي از مجيط ريستهاي منحصر بفرد در جهان كه با كشيدن جاده اي كه هم اكنون در قرن ۲۱ با دستان خودمان مي خواهيم اين ثزوت بي نظير و اين آيه ي خدايي را از بين ببريم گزارش تصويري از جنگل ابر در ادامه مطلب بخشي از يادداشتهاي خودم به بهانه سفر به طالقان
شهريور 1386 اواخر تابستان بود و باد پاييزي چنان خود نمايي مي كرد كه گويي همه بايد به حساسيت هاي فصلي و سرماخوردگي و ... مبتلا شوند. هواي دلچسب، كوهستاني و فراغت از همه چيز مرا وا داشت تا با سفري به روستاي بزج (BOZAJ) زادگاه پدرم داشته باشم، براي گذران آخرين روزهاي تعطيلات تابستاني. صبح بود و حاضر كردن شرايط سفر تا حدود ظهر به طول انجاميد. از مادر و دو خواهر و عضو جديد و كوچك خانواده، خواهر زاده جان، خداحافظي كردم وبه راه افتادم. خودرويي در اختيارم بود و اين فرصت بسيار مناسبي بود. آخر در روزگار ما حمل و نقل يكي از معضلات روز بوده و هست. به هر حال به راه افتادم و بعد از يك ساعت و نيم رانندگي به ارتفاعات طالقان رسيدم و منظره ي درياچه سدي كه به تازه گي بر روي رودخانه ي شاهرود طالقان احداث شده كه هنوز زمان زيادي از پيدايش آن نگذشته تعداد زيادي از گردشگران را در كام مرگ و در خود كشيده است. اما منظره اي زيبا و بي نظير پديد آورده، كه اگر برنامه مناسبي از لحاظ تفريحي و گردشگري روي اين منطقه اعمال شود بدون ترديد در مدت كمي تبديل به قطب گردشگري خواهد شد. ولي صد هزار افسوس از اين مردم عصر من كه هر چيز خوب بنمايد انحصاري جستجو مي كنند، وبه خاطر همين خود خواهي ها و خيره سري هاست، كه به بي برنامگي ها مي رسيم، و به خاطر همين بي برنامگي هاست كه مردم منطقه ناراضي از حضور گردشگران افسار گسيخته و گردشگران ناراضي از امكانات نابسامان زندگي حتي در زمان تفريح هستند و.... اما گردشگران نيز بايد با همين شرايط خو بگيرند. و در جواب شكايتها و تقاضاها هم ميتوانند ضرب المثل تركي "بودي كه واردي" و يا فارسي "همين كه هست مي خواي بخوا نمي خواي نخوا" بشنوند. بگذرم. در مسير حركتم ذوقي سرشار از حس رسيدن مرا بدون توقف و بدون توجه بيش از يك نظر گذرا به مناظر اطراف كه بارها از دوران كودكي آنها را ديده ام و در حافظه ام نقش بسته است، به سمت ده بزج ادامه مسير دادم. بعد از گذشتن از شهرك و يك سربالايي تيز به فرعي ده رسيدم، كه از آن فرعي به غير از اهالي بزج، اهالي دو ده نويزك (NAVIZAK) و سگران (SEGRAN) نيز عبور مي كنند. بزج به دلايل مختلفي رفته رفته تبديل به يك ده متروكه و خالي از سكنه مي شود، و به زودي آن چيزهايي كه ما در دوران كودكي ديده ايم و شنيده ايم، تنها اگر كسي بتواند بازگو كند فقط شنيده خواهد شد. از مهمترين اين دلايل كمبود آب آشاميدن و زراعي و به طور كلي خشكسالي هميشگي بود كه از نظر من ريشه ديني مردم نيز ناشي از همين كم آبي نيز بوده. راستي يادم رفت بگويم كه مردم بزج افرادي مسلمان و ديندارند، كه البته در اكثر آنها بيش از آنكه مذهب را بتوان يافت، تظاهر به آن وجود دارد. به هر حال.. از ديگر دلايل، تبليغات متعدد از گذشته، در مورد فوايد شهر نشيني و پول مفتي كه دولت به كارمندان خود هديه مي دهد و چه ها و كذا.. باعث شده كه جوانتر هاي اين ده نظير پدرم به شهر بروند، براي تحصيل و كار و .. و ديگر به ده خود بازنگردند و اگر هم كسي باز مي گردد و مدتي در آنجا ساكن مي شود نميتوان او را همانند مسن ترهاي ده ساكن آنجا خواند. زيرا آنها افرادي هستند كه كمي شهري تر از مردم دهات هستند و اگر هم مي آيند، همانند من فقط براي گردش و در قالب يك مسافر ، گردشگر و يا هر چه كه بتوان گفت مي آيند. كه البته اين يك انقلاب در روستا نشيني در منطقه ما محسوب مي شود و بايد هوشمندانه از آن به عنوان يك فرصت جديد براي رونق و توسعه بهره جست. به هر حال اين كوچ نشيني بي رويه و خلوت شدن بيش از حد ده فرصتي را ايجاد كرد كه من چند روزي را با خيال هرچه آسوده تر به استراحت و گردش بپردازم.
ادامه دارد مطلب مفصل و علمی - باستانشناسی در مورد یکی از بناهای تاریخی در طالقان که متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید.. باتشکر از وبلاگ باستانشناسی...
قدمگاه پیروشته طالقان یادگاری از دولت کیائیه گیلان كامبيز كبيري - كارشناس ارشد باستان شناسي در ضلع جنوبی روستای وشته واقع د ارتفاعات جنوبی دره طالقان، بنای برجی شکلی قرار دارد به نام پیر نمیر و یا پیر وشته طالقان.بنای مزبور با ارتفاع 2358 متر از سطح دریا و به موقعیت جغرافیایی 36 درجه و 9 دقیقه عرض و 50 درجه 48 دقیقه طول، در نزدیکی چشمه ای موسوم به پیری دره واقع است. در مورد شجرنامه و یا شخصیت پیروشته متاسفانه اطلاعی در دست نیست ( پازوکی، ص372) ، اما تعدادی از پیرمردان روستا نقل می کننند که در داخل مقبره؟ سنگ قبری مرمرین وجود داشته که برروی آن مطالبی نوشته شده بود. یکی از همین پیر مردان ادعا می کند که مطالب مذکور را بخاطر دارد، اما تاریخ آن را چون عربی بوده فراموش کرده است. مطلب چنین است:« این بقعه متبرکه را امر فرمود سلطان میرزاعلی از برای درویش نمیر دام الورعه خلد المکه» (پازوکی؛ همان). علی رغم فراموش شدن تاریخ بقعه، اما عنوان میرزا علی که در جای خود بدان خواهیم پرداخت از اهمیت بسزایی برخوردار است..... سلام به همه دوستان عزيز از آنجا كه فصل سرما آغاز شده و فعلا نمي شه به طالقان سفر كرد. مثل گذشته هاي خودمون تو طالاقون كه دور كرسي مي نشستيمو بزرگترا برامون حرف ميزدن منم ميخوام براتون بگم كه.... بگم كه يكي بود يكي نبود يه جايي بود خيلي قشنگ آدماش اهل كار و خوش صحبت و خيلي زرنگ درختاش پر ميوه هاي رنگارنگ تو خونه ها مرغا صحبها تخم ميذارن گاوا صدا در مي يارن كه زود بياين ما رو بدوشيد الاغا صدا در مي يارن بابا ما ها گشنه مونه خروسا قوقوليقوقو خلاصه بيا و برو بزن و بكوب و با عرض معذرت حقيقتش تو اين دنياي امروز كه براي خودمون ساختيمو فرهنگ گذشته هامونو به همين راحتي كه طالقانو داريم از بين مي بريم از بين خواهيم برد. صرفا نفرين آينده ها نصيب آدماي ناشكري مثل ما و پدران مهاجر ما ميشه و نه چيز ديگه... البته منظورم اون دسته از آدماييه كه اومدن تو شهرا و به وطنشون بر نمي گردن... ببخشيد يه كم دلم پر بود و گرفته بود. ياد در گذشته ها رو كرديم.. به بزرگي خودتون ببخشيد
حسرت هميشگي حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
سید محمود علایی طالقانی در یک شب بسیار سرد زمستانی در دهکدهٔ گلیرد طالقان بدنیا آمد. ورقهای تقویم، ۱۵ اسفند ماه سال ۱۲۸۹ را نشان میدادند. گلیرد یکی از دهات طالقان است. ایشان اولین فرزند پسر خانواده بود. وقتی به سن پنج سالگی رسید او را به مکتبخانه گلیرد نزد ملا سید تقی اورازانی فرستادند. او در سال اول، خواندن قران را آموخت. در سال دوم، کتاب «موش و گربه» اثر عبید زاکانی را شروع کرد. سید محمود در سن هفت سالگی سواد خواندن و نوشتن را کامل آموخت. در همان سن پدرش تصمیم گرفت به تهران مهاجرت کنند و به خانهای کوچک در محلهٔ قنات آباد تهران رفت. وقتی به سن ده سالگی رسید، بنا به درخواست پدر برای تکمیل علوم دینی به شهر مقدس قم رفت. پدر دربارهٔ سید محمود به آیتالله حاج شیخ حائری سفارش کرد. سید محمود در ابتدا به مدرسه رضویه رفت و سپس وارد مدرسهٔ فیضیه شد. در سال ۱۳۱۰ پدر ایشان مریض شدند و دارفانی را وداع گفتند. در همان سال به نجف اشرف رفت و از اساتید معروف بهره برد و پس از شش سال از عالم بزرگ آیتالله اصفهانی اجازهٔ اجتهاد گرفت و به ایران بازگشت. او به قم رفت و از آیتالله حائری اجازه اجتهاد و از آیتالله مرعشی اجازهٔ حدیث گرفت. سپس جلساتی برای عدهای از جوانان تشکیل داد. او در آن سالها از طرفی به ادامهٔ تحصیل پرداخت و از طرفی مشغول آموزش به جوانان شد. به این ترتیب رسماً وارد مبارزه با رژیم و برای اولین بار توسط مأموران رضاخان دستگیر و به شش ماه حبس محکوم شد. در سال ۱۳۲۰ بود که کانون اسلام را در خیابان امیریه تشکیل داد و در همین سال مجلهای به نام دانشآموز نیز برای اولین بار از سوی روحانیت انتشار یافت. مسجد هدایت. ابتدا مقبرهٔ خاندان هدایت بود. آقای طالقانی در سال ۱۳۲۷ رسماً امام جماعت مسجد هدایت شد. بعد از سال ۱۳۳۲، اعضای انجمن اسلامی مهندسان و نمازگزاران پول تهیه و مسجد را بازسازی کردند. از همان سال اول تفسیر قرآن آقای طالقانی در آن مسجد شروع شد: مسجد هدایت علاوه بر جلسه تفسیر و صحبتهای آقای طالقانی، محل دیدار دانشجویان هم بود. آنها به مناسبتهای مختلف در مسجد جمع میشدند و به صحبتهای آقای طالقانی گوش میدادند. در سال ۱۳۳۸، آقای طالقانی به همراه عدهای از دوستان، به نمایندی از آیتالله بروجردی برای رساندن پیام به ایشان به شخی شلتوت، شخی دانشگاه الازهر و مفتی مصر به آن کشور رفت. هدف از آن سفر، نزدیکی بیشتر با علمای شیعه و اهل تسنن بود. چند سال بعد آقای طالقانی برای شرکت در کنفرانس دیگری به همراه عدهای دیگر به بیتالمقدس مسافرت کرد. یکی از ک ارهای مهمی که آقای طالقانی در سال ۱۳۴۰ انجام داد حضور در هیأت مؤسس نهضت آزادی ایران بود. مهندس مهدی بازرگان و دکتر یدالله سحابی عضو نهضت آزادی را تشکیل میدادند. آقای طالقانی در مسجد هدایت به همراه آقای مطهری به تحلیل مسایل اجتماعی و افشاگری کارهای رژیم میپرداخت. اعلامیههای معروف آیتالله طالقانی معروف به دیکتاتور خون میریزد در صدها نسخه انتشار یافت و بعدها برایش پروندهای شد که او را به ده سال زندان محکوم کردند. آقای طالقانی پس از گذشت پنج سال از مدت محکومیت در روز نهم آبان سال ۱۳۴۶ از زندان قصر آزاد شدند. بعد از بسته شدن مسجد هدایت آقای طالقانی به مبارزات مخفی پرداخت و بار دیگر در سال ۱۳۴۹ شور و حال عجیبی به مسجد هدایت داد. سپس او را دستگیر کردند و او را با هواپیما به زاهدان تبعید کردند و به همراه مأموری به زابل رفت. در همان سالها گروهی به نام سازمان مجاهدین خلق وارد مبارزات مسلحانه شدند. آقای طالقانی در روزهای آخر سال ۱۳۵۶، بدترین دوران زندان خود را گذراند. سپس در هشتم آبانماه سال ۱۳۵۷ آزاد شد. یکی از مهمترین نظرات آقای طالقانی بعد از انقلاب طرح مسأله شوراها بود. اولین نماز جمعه تهران به امامت ایشان در ۵ مرداد ماه در دانشگاه تهران برگزار شد و سپس ایشان به عنوان نمایندهٔ مردم در مجلس خبرگان انتخاب شد و عاقبت در ۱۹ شهریور سال ۱۳۵۸ از دنیا رفت.
در مورد سد طالقان و پيرامونش بسيار گفته ايم و شنيده ايم متن زير مقاله اي در همين باب است كه توسط مسعود رفيعي طالقاني. چاپ شده در روزنامه تازه بسته شده ي هم ميهن. توجه شما طبيعت دوستان و فعالان محيط زيست را به اين مقال جلب مي كنم. آغاز يك پايان مسعود رفيعي طالقاني:هنگامي كه كلنگ احداث سد 420 ميليون مترمكعبي طالقان به زمين خورد، افكار عمومي نزد جماعتي كه به نوعي با طالقان در ارتباط بودند به دو دسته تقسيم شد. دسته اول را افرادي تشكيل ميدادند كه سوداي پيشرفت اقتصادي و ترقي منطقه را در سر ميپروراندند و چنين ميپنداشتند كه در آيندهاي نه چندان دور، املاك موجود در طالقان به بهاي گزاف مورد تقاضاي مشتريان شهرنشين و البته شهرگريز قرار ميگيرد. دسته دوم متشكل از كساني بود كه نه سوداي ترقي و پيشرفت اقتصادي بلكه دلهره و ترس از ويراني زودهنگام ديار اجدادي، وجودشان را فرا گرفته بود، خواه اين افراد در زمره عوام مردم قرار ميداشتند كه گاهي از عمر را با دغدغههاي فرهنگي سر ميكنند و خواه مردمي باشند كه تمام وقتشان را به كار فرهنگي اختصاص ميدهند. به هر رو مقاومت در برابر چنين تصميمي به هيچ عنوان قابل انجام نبود و همگان ميبايد تن به اتفاقاتي ميدادند كه انتظارشان را ميكشيدند. در ايران تكرار تجارت تلخ گذشته نه امري غيرملموس بلكه واقعيتي اجتنابناپذير است و تاريخ ذهن هر كس دستكم تعدادي هرچند اندك از اين تكرار تجربيات را گواهي ميدهد. از مناطق زيباي طبيعي نظير كلاردشت، كه امروز هزينه ناكارآمدي مديران وقت خود را ميپردازد، گرفته تا مكاني تاريخي همچون پاسارگاد و مقبره كورش كه بهرغم انتقادات فراوان دلسوزان ميراث فرهنگي با آبگيري سد سيوند در معرض خطر نابودي قرار دارد، همه و همه گواهي بر اين مدعا هستند. پس از آنكه مهندسان و تكنسينهاي چنين قرارداد فاينانس خود را با موفقيت به انجام رسانده و ديواري عظيم را بر سر راه طالقان رود قرار دادند و سد طالقان را با يكي از نادرترين نيروگاههاي آبي جهان،احداث كردند، پروژه تكرار ناكارآمديها، تازه آغاز شد. پايان ساخت يك سد عظيم منجر بود با آغاز ويراني منطقهاي زيبا و اين تنها دستاورد تكنولوژي و رونق براي طالقان بود كه اين بار انتخاب شده بود تا آب شرب شهري را تامين كند كه منشأ تمركزي كشنده است. ساخت يك سد در درهاي كه از زيباترين چشماندازهاي كوهستان سترگ البرز است، هرچند بر زيبايي اين چشمانداز و منظره افزوده و هواي منطقه را بيش از پيش مطلوب طبع ساكنان و گردشگران ساخت اما توريستي اعلام شدن اين منطقه كه تنها دو ساعت فاصله زماني با تهران دارد از سوي افتتاحكنندگان سد طالقان و عدم وجود برنامه مدوني كه بخواهد گردشگري و توريسم را در طالقان سامان بخشد اين بار سرزمين زيباي طالقان را در معرض خطري جدي قرار داد. نابودي يك سرزمين نه به معناي ويراني بناها و درهم فروريختن كوهها و دشتها بلكه به مثابه از ميان رفتن مولفههاي مثبت زيستمحيطي و از آن مهمتر فرآيند تخريب فرهنگي آن سرزمين است و تا طالقان البته امروز از اين هر دو بيبهره نيست. چه از گردشگراني كه با اتومبيلهايشان به دامن كوه و دشت پناهنده ميشوند و تنها از خود زبالههايي ماندگار برجاي ميگذارند و چه از هجمه فرهنگي بيگانه كه به طريق اجتنابناپذير آموزههاي بومي منطقه را تحت تاثير قرار ميدهند. به هر رو فراموشي مقبره شمس تبريزي در خوي، مافياي قدرت در جريان تهديد ميدان نقش جهان توسط يك بناي تجاري- اداري به نام جهاننما و آبگيري بيمحاباي سد سيوند،اولين حادثه دردناك فرهنگي- اجتماعي نبوده است و هجوم گردشگران شهرنشين، تخريب محيطزيست و طبيعت و حفاريهاي غيرمجاز در طالقان نيز آخرين آنها نخواهد بود. پس ميتوان از اين گفتار كوتاه اين نتيجه را درك كرد كه سوداي پيشرفت و ترقي و زيادهخواهي ما چيزي نيست جز آغاز يك پايان.
طالقان در ۱۲۰ کیلومتری شمال غربی تهران واقع است. منطقه معروف به طالقان میان دره بزرگی در کوههای البرز قرار دارد (دره رود طالقان یا شاهرود) و متشكل از حدود ۸۰ روستای كوهستاني است. طول محدوده جغرافيايي طالقان از شمال شرق به جنوب غرب حدود ۸۰ كيلومتر، عرض آن حدود ۱۵ كيلومتر و مساحت منطقه حدود ۱۲۰۰ كيلومتر مربع است. هم اکنون در تقسیمات کشوری، طالقان یکی از چهار بخش شهرستان ساوجبلاق در استان تهران است. عزیز و نگار
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد. عزیز و نگار ،داستان دو دلداده آردکانی است که قدمت آن به چند قرن میرسد. به احتمال قریب به یقین، باید داستان عشق عزیز و نگار را آخرین حلقه گمشده دلدادگی عاشقان دانست که بارها در تاریخ ادبیات فارسی شاهد برخی از آنها بودهایم. عزیز و نگار نیز چون باقی عاشقان، پس از طی مرحله عشق زمینی ـ چناچه عارفان بر آن قائلند - به عشق آسمانی دست مییابند و جالب اینکه جز در عزیز و نگار چاپ شرکت نسبی کانون کتاب که در آن عاشق و معشوق به خیر و خوشی به هم میرسند و داستان به پایان میرسید، در باقی روایتها شاهد غرق شدن آنها در شاهرود یا غیب شدنشان هستیم. در روایت کمالی دزفولی هر دو سنگ میشوند. این عشقنامه در گویش تاتی نمود پیدا کردهاست و مردم روستاهای منطقه طالقان، رودبار، الموت، تنکابن، اشکور و غیره که با نسخههای دست نویس و روایتهای سینه به سینه این عشقنامه آشنا بودند، به مرور به نسخه چاپی داستان عزیز و نگار دست یافتند. هر روستا کتابخوانی داشت که با خرید این کتاب مجلس آرای شبنشینیها و جمعهای خانوادگی شود. در عین حال، عزیزخوانها و نگارخوانها نیز بر رونق روزافزون این داستان افزودند. اکنون و پس از گذشت سالها به رغم چاپ و انتشار داستانهای گوناگون معاصر، همچنان داستان عزیز و نگار ارزش خود را حفظ کردهاست و پیرمردان و پیرزنان روستایی در زمان های مختلف و به مناسبتهای گوناگون، به زمزمه اشعار این داستان میپردازند. آیت الله طالقانی
درویش عبدالمجید طالقانی درویش خان (غلامحسین درویش) دکتر حشمت برادران امیدوار جلال آل احمد سرلشگر ولی اله فلاحی عنایت بخشی غلامحسین امیر خانی علی اکبر شیدا شیخ مرتضی طالقانیشاگردان و.... آئین کلایه، آرتون، آردکان، آرموت، آسکان، اسفاران، امیرنان، انگه، اوانک، اوچان، اورازان، اوصار - ابصار، اهوارک، باریکان، پرکه، پردسر، پراچان، بزه ـ بزج، تکیه آرموت، تکیه جوستان، جوستان، حسنجون، خچیره، خسبان، حصیران، خودکاوند، خورانک، خوران، خیکان، دراپی، دنبلید، ده در، دیزان، روشنابدر، زیدشت، سفچخانی، سفید گوران، سگرانچال، سگران، سنگ بن، سوهان، سید آباد، سیف بنه، شریف کلایه، شهراسر، شهرک، صالح آباد، صمغ آباد، عالی ده، عالی سر، فشندک، کجیران، کرکبود، کرود، کش، کشرود، کلارود، کلانک، کماکان، کوِئینِ، کولج، گته ده، گراب، گزن - جزن، گزنان ـ گزینان - جزینان، گلیرد، گلینک، گوران، لهران، مرجان، مهران، میراش، ناریان، نسا سفلی، نسا علیا، موچان، میر، میناوند، نوده، نویز، نویزک، وشته، ورکش. هرنج، هشان، تكيه ناوه، منگلان، طالقان در ۱۲۰ کیلومتری شمال غربی تهران واقع است. منطقه معروف به طالقان میان دره بزرگی در کوههای البرز قرار دارد (دره رود طالقان یا شاهرود) و متشكل از حدود ۸۰ روستای كوهستاني است. طول محدوده جغرافيايي طالقان از شمال شرق به جنوب غرب حدود ۸۰ كيلومتر، عرض آن حدود ۱۵ كيلومتر و مساحت منطقه حدود ۱۲۰۰ كيلومتر مربع است.
هم اکنون در تقسیمات کشوری، طالقان یکی از چهار بخش شهرستان ساوجبلاق در استان تهران است. |
اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب
pictofxt pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration